تبلیغات
بوی خاک - وَابْنِ السَّبِیلِ (یعنی در راه مانده...)
<
وَابْنِ السَّبِیلِ (یعنی در راه مانده...)

یا رئوف

شبی مضطر بودم،هنگام خواب بود از دنیا و مافیه بیزار

 دوست داشتم امامم حاضر باشد نه غائب؛ خسته شده ام از غیبت

دوست داشتم بدانم خانه ی یار کجاست  تا خودم را بردارم و بروم...

بروم تا برسم به درب خانه ی امام، چند لحظه ای پشت درب تامل میکنم و بعد دق الباب کنم...

 

 

و چند لحظه بعد صدای خادم امام را بشنوم که بگوید: کیستی این موقع شب؟؟


و من بگویم: من....(خدایا چگونه خود را معرفی کنم!!!بگویم:من بنده ی گنه کار....نه بگویم یک ماهی تشنه...نه بگویم  "وَابْنِ السَّبِیلِ"*...من در راه مانده ام...همین را بگویم حتما درب را باز می کنن)


بعد خادم آقا با لبخندی درب را به رویم بگشاید و بگوید بفرمایید حرفتان را بگویید به آقا می رسانم.

 

اشک در چشمانم حلقه می زند بغض گلویم را می فشارد و می گویم اما...اما...اما من این همه راه را آمده ام که با خود آقا مستقیما صحبت کنم؛ به خدا در راه مانده ام...

 

میدانی راه خانه ی خدا را گم کرده ام؛به خدا دارم هلاک می شوم،چند سالی است که راه وادی و بیابان را در پیش گرفته ام برای دیدن "یار" آیا لایق این نیستم که امام زمانم را ببینم؟؟

و بعد خادم آقا دست بر شانه ام بگذارد و بگوید خدا قوت جوان بفرما داخل، آقا در حال عبادت شبانه است...


 و من از این سر حیاط به آن سر حیاط انتظار می کشم مثل این چند سال که انتظار کشیدم اما این دقایق آخر، انتظار هر ثانیه اش به اندازه ی چند قرن میگذرد

 

و دوباره می نشینم حرف ها نه، بغض هایی که دارم و باید با آقا در میان بگذارم را با خود زمزمه می کنم....

 

و آقا می رسد و آن لحظه ی ناب می رسد و من بال درمی آورم ...

 

 


و می رسد آن لحظه ی "حضور " ......من و امام زمانم...

 

و میدانم اول آقا شروع به احوال پرسی* میکند و من هم شروع میکنم به گفتن...می گویم حال دلم خراب است آقا این همه راه آمده ام تا دستی بر این دل بکشید...

آقا آمده ام چون در راه مانده ام....آقا جوانیم دارد می  ر  و  د....آقا تشـنه ام....آقا من ماهیِ کویر خشکسالی ام؛

من را به دریای معرفت بینداز و راه را نشانم بدهید....


و من تنها آرزویم عاشق شدن است...عشق به خدا و اهل بیت و همین مرا بس...

 

 

 

 

 

* إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاكِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللّهِ

وَابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ 


* وَیَسْمَعُونَ كَلامی، وَیَرُدُّونَ ‏سَلامی، وَأَنَّكَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعی كَلامَهُمْ(سخن مرا مى ‏شنوند، و سلام مرا پاسخ مى‏ دهند،تو گوشم را از شنیدن كلام ایشان بازداشته ‏اى)

 

امام عصر (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) در نامه ای به شیخ مفید از علمای بزرگ اسلام، می فرمایند :
ما از اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده و مخفی نمی ماند.

 



[ شنبه 9 خرداد 1394 ] [ 10:00 ق.ظ ] [ یک بنده ]

[" نظرات() ]


طراح قالب: آوازک

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

قالب

حدیث

دریافت همین آهنگ
[cb:post_like]