تبلیغات
بوی خاک - ویترینی پر از کتاب
<
ویترینی پر از کتاب

یا رئوف

 

می گفت:هیچ چاره ای نداشتم،مادرم اصرار و تهدید که ویترین رو حتما باید بخری و گرنه عروسی بی عروسی

 

 

خدایا چیکار کنم،من به یوسف تو "خواستگاری" قول داده بودم ویترین بی ویترین حالا چه جوری بهش بگم...

 

چاره ای نبود باید می گفتم اما فکری به سرم زد،رفتم بهش گفتم من میخوام نه به شما "بدقولی" کرده باشم نه "دل مادرمو بشکنم"

 

من ویترین رو میخرم تا اینجا دل مادرمو بدست میارم

 

اما بر اینکه سر حرف خواستگاریمم باشم،توی این ویترین به جای ظرفای آنچنانی( ظرفای گرونی که هر سال فقط برای عید درشون بیارم و خاکشونو بگیرم و دوباره بذارم تا سال دیگه)

 

کـــــــــــــــــتـــــــــــــــــابــــــــــــــــــــــــــــ میذارم...

 

 

به همین سادگی...

 

 

توصیه به کتاب2:نه آبی نه خاکی/دختران خرمشهر/رویای نیمه شب/سرود سرخ انار/فریاد رس/و آنکه دیرتر آمد/امید آخر



[ پنجشنبه 1 مرداد 1394 ] [ 10:00 ق.ظ ] [ یک بنده ]

[" نظرات() ]


طراح قالب: آوازک

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

قالب

حدیث

دریافت همین آهنگ
[cb:post_like]