تبلیغات
بوی خاک - دیدار یار
<
دیدار یار

یا رئوف

 

مضطر،نوشت: امشب را به عشق دیدار یار به مسجد جمکران رفتم.....

 

وجودم تشنه است اما باغبان را پیدا نمی کنم....

خدایا مضطر شده ام و سینه ام به تنگ آمده،تشنه ام اما آبی پیدا نمی کنم که سیرابم کند،به امید یافتن جرعه ای آب هستم،دیدگانم آب میبیند اما قدم که برمیدارم سراب میبینم،در بین راه عاشقی زیاد زمین خورده ام و زیاد زمینم زده اند....

 

از صبح با خود قرار گذاشتم شب را برای دیدن یار اندکی در این سرما در حیاط جمکران باشم،

به راهنمایی امام شدید نیاز دارم

در آن خلوت و تنهایی،در میان اشک هایم شما را دعوت* کردم که مولای من،می دانم سخت گنه کار هستم اما شما امام زمان من هستید یعنی امامی که در زمان من هست،آری گناهکارم اما شما دستی بر این سر بکشید تا گناهانم بریزد

آری صدایتان کردم و صدایی نشنیدم،گرچه می دانم وَاَ نِّكَ حَجَبْتَ‏ عَنْ سَمْعى‏ كَلامَهُمْ

 

آقا جان شما امام من هستید دوست دارم با شما صحبت کنم...



[ جمعه 1 آذر 1392 ] [ 05:16 ب.ظ ] [ یک بنده ]

[" دیدار یار() ]


طراح قالب: آوازک

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

قالب

حدیث

دریافت همین آهنگ
[cb:post_like]